تبليغاتX
دنیای رنگارنگ
  نمیدونم چه جوری بخندم ! نمیدونم چه جوری باشم که هر روز و همیشه

بهم هر جایی که هستم خوش بگذره ! یه دقیقه غمگین و یه دقیقه شاد هستم

تو مدرسه یه زنگ میخندم یه زنگ بی حالم ، یه زنگ از خوشحالی نمیدونم

دارم چی کار میکنم ، یه زنگ از غصه و ناراحتی زار زار گریه میکنم

اصن حالم خوب نیست نمیدونم تو این دنیا چی میخوام ، احساس میکنم

دوستامو دارم آزار میدم اصلا هر کسی که تو این دنیا با من برخورد کرده

رو اذیت کردم ، تو دوره ی دبیرستان هیچ وقت نتونستم دوست خوبی

برای دوستام باشم هیچ وقتتت !

اصن حوصله ندارم تو این دنیا باشم و زندگی کنم ، دوست دارم برم تو

یه جاده که هیچ کسی و هیچ چیزی اونجا نباشه من باشم و یه جاده ی

خالی و خدای خودم و فقط و فقط  با بارش شدیده بارون توی اون جاده

زیر اون بارون راه برم و فقط داد بزننننننم خدا من خسته ام ،

خدا یا من توی این دنیا کم آوردم ، از درس خوندن خستم از اون مو قع

وارده دوره ی دبیرستان شدم همین جور دارم افت تحصیل میکنم

کو اون ملیکا که هیچ وقت توی زنگای تفریح های مدرسه کسی نمیذاشت

تنها راه بره حتی واسه ۱ دقیقه ! کو اون ملیکای شاد و پر انرژی ! ؟

کو اون ملیکایی که همه اینقدر دوستش داشتن که همیشه تو مدرسه

نماینده ی کل مدرسه میشد و کلی رای میاورد !!

کو کجا رفت این همه چیز !!! ؟؟؟

من واقعا خسته ام خستهههه

الانم نمیدونم چرا اومدم اینجا شروع کردم به نوشتن با دلی پر از غم و

غصه ! ببخشید که شما هم ناراحت کردم ! فعلا خداحافظ


 

 نوشته شده در  سی ام بهمن 1387ساعت 14  توسط ملیکا  | 

  سلام سلام اومدم هم ولینتاین که فردا  ۲۶ بهمن میباشد و تبریک یگم

و اینکه تولدمو تبریک بگم  امروز ۲۵ بهمن هست و تولده من

و به همه ی کسایی که تو این روز بدنیا اومدن تبریک بگم تولدشونو

و تشکر کنم از همه ی دوستاییم که بهم تبریک گفتن و اینکه  

 یه سری هاشونم  که منو شگفت زده کردن

 و بعضی هاشونم که بهم کادو دادن

بعضی ها هم اس ام اس دادن ممنونم ازشون  و بعضی ها هم زنگیدن

بازم ممنون از همشون

و اینم عکس هم برای ولنتاین و هم برای تولد همه ی بهمنی ها به خصوص

۲۵ بهمنی ها

 

http://melika71.persiangig.com/image/Web%20L%20-%20RC7%20Happy%20Valentines%20Day.jpg

 

http://melika71.persiangig.com/image/valentine_graphics_a03.gif

http://melika71.persiangig.com/image/lg-happy-valentines-day.jpg

http://melika71.persiangig.com/image/gif_sentence_14.gif

       خب حالا نوبت عکسای تولد و اینا در ضمن هر کار کردم که

ادامه مطلب بزنم نشد نمیدونم چرا  ببخشید دیگه اینبارو

http://suziana.jeeran.com/Happy%20Birthday%207.gif

http://static-p3.fotolia.com/jpg/00/00/46/60/400_F_466092_DUmokXUQMJFC8RNKlZVwOqd4jB7vEA.jpg

http://www.freefoto.com/images/1007/03/1007_03_22---Happy-Birthday-Sign_web.jpg

http://www.scenicroutepaper.com/Site3/images/layoutImages/Happy%20Birthday%20card_mainpic.jpg

 

    خب ممنونم از همگی روز و شب خوش فعلا بای

 نوشته شده در  بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 18  توسط ملیکا  | 

 با دلی خسته

کنج نشین  غمکده ی قلبم شدم

که تمام خاطرات عاشقانه ام را با دست خودم لمس کنم

دل آسمان هم مثل دل من گرفته

به باران پناه میبرم

میخواهم در آغوشش گیرم

ببوسم و ببویمش

نم نم غصه های آسمان را روی گونه هایم حس میکنم

و همراه با آسمان میبارم

کاش دل آسمان همیشه گرفته باشد

گل های پزمرده ی دلم با نگاه تو جان میگیرد

با باران مهربانی ات

با عشق بی دریغت

بیا ای عشق نازنیننم

سخت دلتنگم !

 

 نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16  توسط ملیکا  | 

یه روزی، وقتی کوچیک بودم ، شبا میرفتم بالا پشت بوم و ستاره ها رو

نگاه میکردم ،چشمک زدن هر ستاره برام معنی خاصی داشت .

برای هر کدوم از اون ستاره ها اسم گذاشته بودم . همشونو دوست داشتم

اما برای اونایی که کم نور بودن دلم میسوخت ! فکر میکردم بچه ترن !

دلم میخواست یه جوری میشد که میرفتم رو هوا و چند تا دونه از این

ستاره ها رو ور میداشتم و می آوردم پایین و میذاشتم تو اتاقم!

یعنی قشنگ بودن ، با خودم میگفتم اگه یه شب رفتم تو آسمون

و چند تا از این ستاره ها رو  ور داشتم حتما یه خورده ابرم ور میدارم

که ستاره ها رو بذارم روش که خراب نشن ! دنیایی بود بچگی !

پر از واقعیت های دروغی و دروغ های واقعی یه بچه معصوم !

یا یه شیطون کوچولوی معصوم ! حساب میکردم تو جیبم چند ستاره

جا میگیره ! باهاشون میتونستم هزار تا چیز بسازم . خیلی بهم کیف میداد.

همشونم مال خودم بود چون خودم دیده بودمشون !

میخواستم گنده و پر نور تراشو بچسبونم به طاق اتاقم و اونایی رو که

کم نور تر و کوچیکتره با خودم موقع خواب ببرم زیر پتو که اون زیر رو

روشن کنن. وقتی رفتم مدرسه و فهمیدم که هر کدوم از این ستاره ها

شاید چندین براره کره ی زمین خودمونه ، گفتم معلممون دروغ میگه !

فکر کردم میخواد ورشون داره واسه بچه های خودش ! وقتی از

مامانم پرسیدم که معلممون راست میگه یا نه و اونم گفت که راست

میگه ، دیگه از اون به بعد شبا بالا پشت بوم نرفتم و ستاره ها رو

نگاه نکردم ! دیگه دوستشون نداشتم تا الان .

اما الان دوستشون دارم و میخوام شبا بهشون نگاه کنم اما نه تنهایی

الان دوستشون دارم و میخوام شبا بهشون نگاه کنم

اما با کسی که دوستش دارم و همون موقع اونم بهشون نگاه کنه !

http://melika71.persiangig.com/setareha.jpg

 نوشته شده در  دهم بهمن 1387ساعت 18  توسط ملیکا  | 

     چه صبح های با شکوهی

با فکر تو آغاز شد

و میشود

و خواهد شد

و من

خودم را میبینم

که در میان لباسی به سپیدی قلبت

در کنار  فکر تو پیر میشوم !


 نوشته شده در  یکم بهمن 1387ساعت 0  توسط ملیکا  | 

 

Template designed by HGH & Mammad © 2007 "Multicolored-world" ® IT Center