تبریک میگم واسه باز شدنه مدرسه ها البته به اونایی که مدرسه میرن
به پیش دانشگاهی ها که میرن پیش مثل (مریم)
و ( بهناز)
و....
بعد بچه دبستانی ها و بچه های راهنمایی ها ![]()
خب امروز که مدرسه به من خوش گذشت
امروز رفتیم مدرسه گفتن برین نماز خونه ، رفتیم تو نماز خونه نشستیم
دیدم قراره دو نفر از آتش نشانی بیان و حرف بزنن و اینا...
خلاصه دو تا آقا اومدن که یکیشون حرف زدو اینا یه چیزایی رو توضیح داد
بعد اون یکی هم اومد فقط اونجا نشست همین ![]()
معلوم نبود اون آقای محترم واسه چی اومده بود همراه این یکی آقا !!!![]()
بعد ساعت ۸:۳۰ رفیتم تو کلاس که یه ربع به نه معلممون اومد سرمون
خلاصه یه ربع فقط تو کلاس بودیم که زنگ تفریح اول خوردو خلاصه
رفتیم زنگ تفریح هاااااااا راستی بهتون گفتم خواهر مریم
اومده تو مدرسه ی ما؟؟؟!!
اون اول هست یعنی اول دبیرستان ![]()
یه سال از من کوچیکتره اما من هر زنگ با اونم آخه خواهر مریمی گفتنو
اینا اسمشم زهرا هست![]()
بعد هر زنگا با اونم یکمی هم با دوستای خودم
البته با دوستای خودم خیلی کم هستم و اینا ...![]()
از اینا بگذریم میرسه به زنگ دوم که معلمون اومده بود مدرسه اما با یه کلاس
دیگه هم کلاس داشت بعد رفت سر اونا سر ما نیومد ما هم مثل علافا
نشستیم شروع کردیم به آهنگ خوندن
( آهنگای شادمهر عقیلی )![]()
بعد بیکاری و اینا و گذرونیدیم بعدش بازم زنگ بعدی خورد و زنگ آخر ادبیات
داشتیم که معلممون اومد سرمون بعد از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲ تا کلاس بودیم
که ۱۲ زنگ نماز خوردو رفتیم نماز جماعت
البته رفتم دنبال زهرا با
اون رفتم
بعدش تا ۱۲:۳۰ هم نمازو بعدشم که نیم ساعت تا پایان کلاس
بودو تا ساعت ۱ که تعطیل شدیمو اومدیم خونه
خلاصه اینم از مدرسه
حالا سرتونو دردر نیارم یه شعر مینویسمو با همتون خداحافطی میکنم![]()
دلتنگم و دیدار رخت درمان من است
بیرنگ رخت زمانه زندانه من است
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آن روز که در خاک شود منزل من ![]()
خب تموم شد .
مراقب خودتون باشید . فعلا بای بای![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در هجدهم مهر 1387ساعت 17 توسط ملیکا |
