|
آنقدربه توعادت کرده ام که اگربروی عادت
هم مراترک خواهد کرد
آنقدر به تو عشق می ورزم که اگر نخواهی عشق را از
وجود تمام عاشقان پاک خواهم کرد.
آنقدر به انتظارت نشسته ام که اگر طلوع نکنی
دیگر به امید دیدنت ماه را تماشا نخواهم نشست.
آنقدر به شوق تو پر زده ام که اگر نباشی
هدفم را گم خواهم کرد
آنقدر تو را دوست دارم که اگر نباشی دیگر
نمیتوانم کسی را دوست داشته باشم
آنقدر برای رسیدن به تو تلاش کردم
که اگر به تو نرسم فکر میکنم که بیهوده زیسته ام
آنقدر برای شنیدن صدایم فریاد زدم که اگر نشنوی
خواهم گفت که سکوت زیباست.
آنقدر برای دیدنت بر سر کوچه ی تنهایی هام نشستم
که اگر نیایی از تنهایی خواهم مرد
آنقدر برای تو گریسته ام که اگر نخندی
گریه هم مرا در آغوش خواهد گرفت
و آنقدر از تو نوشته ام که اگر ننویسم
کلمات هم برای نوشتن تو به صدا در می آیند.
بدان عشق من ای عشق پاک من
ای کسی که به تو عادت کرده ام و میکنم
ای کسی که به تو عشق می ورزیده و می ورزم
ای کسی که به انتظار تو نشته و می نشینم
ای کسی که به شوق رسیدن تو پر کشیده و می کشم
ای کسی که دوست می دارم و دوست خواهم داشت
ای کسی که صدایش می کنم و خواهم کرد
ای کسی که به انتظارت نشسته ام و باز خواهم نشست
ای کسی که با خنده ات میخندم
و گریه کنی خواهم گریست
و ای کسی که برای تو نوشته ام
و می نویسم و خواهم نوشت
بدان تنها در یک کلام:
|