دلم گرفته آسمون نميتونم گريه كنم
شكنجه ميشم از خودم نميتونم شكوه كنم
انگاري كوه غصه ها رو سينه ي من اومده
آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي كسي يه عمره كه در به درم
حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم
من واسه آتيش زدن يه كوه بار شب بسم
دلم گرفته آسمون يه كم منو حوصله كن
نگو كه ازاين روزگار يه خورده كمتر گله كن
منو به بازي ميگيرند عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم ميكنه لحظه به لحظه لعنتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستای گل و دوست داشتنی
یکم دلم گرفته بود
گفتم آپ کنم چون واسه اینکه دلت خالی شه همیشه
از همه شنیدم میگن یا بنویس هر جا که شده حالا یا
بر روی برگه ای یا میشه تو وبلاگم به نظر من نوشت![]()
پس در آخر میتونم بگم :
بر روی برگ گلی نوشتم
دوستت دارم عزیزم![]()
اما
باد آمدو برگم را با خود
به آسمان
برد![]()
نوشته شده در بیستم آبان 1386ساعت 17 توسط ملیکا |
