تبليغاتX
دنیای رنگارنگ












دنیای رنگارنگ

رنگین کمان
دنیای رنگارنگ
دوستای من
RSS
دنیای رنگارنگ
طراح قالب:

دنیای رنگارنگ
لوگ دوستای من

.: تو را من دوست می دارم!!!! :.


سلام قبل از هر چیزی میخوام بعد از مدتها از یهترین  دوستانی که منو همیشه از اون

اول توی ساختن وبلاگ یا هر چیزه دیگری تشکر کنمو یکی یکی نام ببرم:

اول از همه از آقا دانیال گل-از سحر دوست داشتنی- از آقا اسماعیل عزیز-از نرگس مهربون-

از آقا داوود نازنین واز کسی که همیشه دوستش داشتم و خواهم داشت کسی نیست

جز گلبرگ عزیز و دوست داشتنی از همه ی شما دوستا ی خوبم ممنونم

و میخوام از دو تا از دوستا ی خوب داداشم آقا حمید گل و آقا ممد گل بخاطره اینکه این

قالب قشنگ رو برام درست کردن واقعا تشکر کنم دستتون درد نکنه

خوب بعد از این همه تشکر میخوام برم سر اصل مطلب اونم این هست که من امروز صبح

وقتی از خواب بیدار شدم بر حسب عادتم زنگ زدم به دوست  دوست داشتنیم نیلوفر که

داشتیم همینجوری که صحبت میکردیم با هم من بهش گفتم وای نیلوفر اصن نمیدونم

که باید تو وبلاگم دیگه چی بنویسم نیلوفرم که عاشق شعر گفتن هست برگشت بهم گفت

ملیکا موافقی با هم شعر بسازیم منم با کلی فسو فوس گفتم خوبه بهتر از هیچیه

البته با اینکه خیلی سخت هست باشه خلاصه جاتون خالی اینقد چرت و پرت گفتیمو از مامانه

نیلوفرم کمکی گرفتیم باالاخره تونستیم یه شعری که اصن فکرشم نمیکنیمو بسازیم

البته  یا اینه هم من هم نیلوفر یک کلمه از اون بپرسو یه کلمه از این بپرس شعرو ساختیم

آهان راستی من به نیلو فر گفتم حداقل تو این شعر اسمه خودتم بیار من این شعرو هم تقدیم

 تو کنم هم تموم دوستام  نیلوفرم گفت خوب بابا حالا باشه میسازیم خلاصه شعرو گفیمو

نوشتیم  بعد وقتی که داشتیم میخوندیم اینقد خندیدیم چون اصن باور نمیکردیم که خودمون

گفتیم میگم اگه شما هم باور نکنید بهتون حق میدم چون ما خودمونم هنوز باور نداریم چه

برسه به شما ها  خوب میگم من این شعرو مینویسم خوب بریم که بخونیم:

*تورا من دوست می دارم*

تو را مانند جنگل های شب در چشمه رویا

تو را مانند آوای بلورین پرستوها

تورا من دوست می دارم

تو را ای از وجودت کوچه های ذهن من سنگین

تو را ای ململ سرخ شقایق ها

تو را ای دیدگانت از حریر رازها سنگین

تو را من دوست می دارم

تو را ای در سکوت سرد در یا های من پیدا

تورا ای مخمل نیلوفر دریا

تو را ای گیسوانت پرنیان سبز گندم ها

تو را ای خوب ای زیبا

تو را مانند بوی تند پیچک ها

تو را من دوست می دارم

تو را مانند بوسه باران

تو را مانند آتش - باد - باران - خاک

تو را ای بی تو من نمناک

تو را من دوست می دارم

تو مانند تنهایی

تو را ای اوج زیبایی

تو را من دوست می دارم

خوب امبد وارم که خوب بوده باشه و در آخر چند تا عکس تقدیم همتون میکنم:

http://melika71.persiangig.com/image/bluerose.jpg

http://melika71.persiangig.com/image/072.jpg

http://melika71.persiangig.com/image/2py4b4l.gif

http://melika71.persiangig.com/image/4yhvwrc.jpg

 خیلی دوستتون دارم تاآپ بعدی خدانگهدار

 

 


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 23:56 | |


.: خاطره!!!! :.


سلام دوستای خوبم امروز شنبه هست ۲۰/۵/۱۳۸۶واسه من امروز روز خیلی خوبی بوده میخوام براتون بگم که امروز چقدر بهم خوش گذشت

امروز ساعت ۸:۳۰صبح بود که مامانم منو بیدار کرد که باید بریم فرودگاه چون عمم داشت از

کشور تاییلند بر میگشت البته بچه ها جونم عمه من برای ماه عسل رفته بود تاییلند آخه

نیست تازه ازدواج کرده واسه همینبعد رفتیم اونجا البته منو مامانم تو ماشین خودمون

 بودیم بعد چون فرودگاه امام خمینی پروازشون میشست ما هم واسه همین با عمومینا

حرکت کردیم آخه کمی اتوبانش خطرناک بود واسه همین

بعد که رفتیم به استقبال عمه و شوهر عمم بعد برگشتیم که بیام خونمون سر کوچمون

دیدیم عموم واستاده با ماشینش منو مامانم هم واستادیم بعد چون مامانبزرگمم تنها شده

کسی نمیذاره که مامانبزرگم تنها خونه بمونه واسه همین مامانبزرگم با عمومینا بود گفتن

 ما میخوایم بریم اوشون فشم اگه شما هم دوست دارید بیاید مامانم هم کمی خسته بود

بعد عموم اصرارکرد اگه شما نمیاین من ما ملیکا رو با خودمون میبریم خلاصه با

کلی تعارف که مامانم کرد که خودتون دیگه میدونید چه تعارف هایی دیگه فکر کنم

منو با خودشون بردند خلاصه من بودمو عموم بودو زن عمو بود و مامانبزرگم و دو تا پسر

عموهام . خلاصه وقتی که به اونجا رسیدیم ته باغ رودخونه بود من یکی از پسر عمو هام

 اسمش محمدرضا هست حدود ۴ سالش هست بعد اونم که عاشق آب بازی اما من دوست

 نداشتم اولش برم توی آب  بعد از مدتی طولانی یعنی بعد از یکی دو ساعت پسر عمو بزرگم

که ۱۰ سالش هست یهم گفت ملیکا میای باهم بریم تا اون ور رودخونه برگردیم؟؟؟ منم  گفتم

میام حالا خلاصه من با پسر عمو که اسمش علیرضا هست رفتیم تو آب اونم آبی که واقعا یخ

بود منو علیرضا تقریبا وقتی به وسطای آب که رسیدیم یه دفعه دیدیم وااااااای بارون گرفت

 اونم چه بارونی حالا مثلا منم به قول خودم مانتومو بالا گرفته بودم که خیس نشه بعد حالا

همونجوربا بارونوبادی که خیلی تند داشت میومد کم کم ما  داشتیم میریسید به اونور رودخونه

حالا علیرضا دست منم گرفته بود که نخوره زمین که یه دفعه علیرضا پاش لیز خوردخورد زمین

منم خوب دستم تو دستش بود از بس حول شدم قشنگ افتادم توی آب

خودمونو  باالاخره رسوندیم اونور رود خونه که من هم سردم بود هم بارونو باد داشت

بدتر سردم میکرد نمیدونستم چی کار کنم خلاصه همون راه رو برگشتیم اینور رود

خونه البته  با هزار بد بختی خلا صه داشتیم  بر میگشتیم به سمت خونه

  که داشتم به آسمون و کوهای اطرافم نگاه میکردم که یه دفعه دیدم واااای  چه رنگین کمان

   قشنگی درست شدهههههههههههههههه خلاصه از بس قشنگ بودمن همونجور داشتم

به اون رنگین کمان نگاه میکردم  خیلی برام جالب بود وقتی داشتم به اون رنگین کمان نگاه

میکردم دیدیم اااااااااااااااا یه رنگین کمان با قطر بزرگتر درست داره میشه پشت سرش واقعا

همه مونده بودیم  به این خلقت خداوند که چقدر زیباست خلاصه وقتی که داشتیم برمیگشتیم

من توی ماشین با اینکه ضبط هم داشتیم من میخوندم همه میخندیدیند از بس که من چرتو

پرت میخوندم آخه یادم میرفت یه تیکه هایی رو بعد از خودم میساختم بقییشو

بعد از مدتی با یکم موزیک  که داشتیم گوش  میدادیم سر حال برگشتشم خونه

بعد تا رسیدم دیدیم داداشم پای کامپیوتر نیست گفتم بیا ببینم از بچه ها چه خبر که گفتم

بیام یه آپ کنم بعد تو این فکر بودم که چی بنویسم گفتم خوب بیام خاطره امروزم رو بنویسم

خلاصه امروز خیلی روز خوبی برام بود جای همیگیتون خالی ایشاالله یه روز همه ی دوسان با

هم یه سفر به یادموندنی بریم

و در آخر با آرزوی طلوع خوشی ها و غروب غم ها

فعلا خدانگه دار

 


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 0:25 | |


.: در باره ی خودم ملیکا!!!! :.


سلام میکنم به تمام دوستایی که تا اینجا منو همیشه همراهی میکنند و به ویلاگ من سر

میزنند واقعا از همه ی شما دوستای مهربونم تشکر میکنم.

میدونم که خیلی دیر به دیر آپ میکنم در هر صورت امیدوارم که منو ببخشید.

این دفعه میخوام در رابطه با اخلاق  خودم تا اونجا که می تونم براتون بنویسم

البته میدونم که الان پیش خودتون میگیین اخلاق و رفتار تو به ما چه مر بوطه؟؟؟!!!!!

اما من همینجور گفتم بنویسم شاید به درد بعضی از دوستام برای آ شنایی بیشتر با من بدرد

بخوره. خوب دیگه فکر کنم من زیاد حرف میزنم پس بهتره هر چه زود تر درباره ی خودم شروع

به نوشتن بکنم

من دختری خیلی حساس و زود رنج بخاطر حتی یک چیز کوچیک هستم

حتی من اینقد حساس هستم که اگه کسی رو دوست داشته باشم منظورم اگر دختری یا

دوستی رو دوست داشته باشم همیشه در حال گریه کردن هستم براش

خودمو زیاد نمیتونم سر گرم کنم

وسایلی که منو خیلی سر گرم میکنه کتاب خوندن و پای کامپیوتر نشستن است

البته من به ساز گیتار خیلی علاقه دارم و ۳ سال و خورده ای است که گیتار رو مینوازم

و اینم میتونه برام یک جور سر گرم کننده باشه

در بعضی مواقع خیلی زیاد جنبه ی شوخی ندارم و حتی بعضی اوقات شوخی دیگران هم

جدی میگیرم که این خودم احساس میکنم که خیلی بده

بعد خودم شوخی میکنم اگر ببینم طرف مقابلم اهل شوخی کردن باشه

همیشه خنده بر روی لبم هست حتی در زمانی که خیلی عصبانی هم اگر باشم

همیشه اگرم خیلی عصبانی هم باشم هیچ وقت به روی خودم نمیارم و روی کسی

عصبانیتمو خالی نمیکنم یعنی هیچ وقت دوست ندارم

حتی میتونم مثال بزنم که بک بار توی مدرسه بودم که امتحان داشتیم من نخونده بودم به

همین دلیل نمره ام بد شد و خیلی عصبانی بودم اما وقتی که از کلاس بیرون اومدم و بچه ها

وقتی با من شوخی میکردن من هیچ وقت نمیگفتم اصلا حوصله ندارم یا نمیگفتم بچه ها اصلا

سر به سرم نذارین چون حوصله ندارم  همیشه مدام لبخند بر روی لبام بود

از قهر کردن خیلی بدم میاد حتی همیشه من به قول همه منت کش بودم و هستم

چون کسی با من قهر باشه یا حتی از دستم دلخور باشه همیشه سعی میکنم خودم برم

 طرفش اگه ازم ناراحته یاهام اگه قهر کرده باشه

خیلی از مدرسه و درس خوندن خوشم میاد

هیچ وقت بی احترامی به کوچکتر وبزرگترخودم نکردم وخوشم نمیاد که بکنم

از دروغ گفتن بدم میاد و خیلی روش حساس هستم حتی اگر خودمم دروغ به کسی بگم

سریع اعتراف میکنم

خیلی بازی کردن رو دوست دارم به خصوص دوچرخه سواری رو

از بچه ها خیلی خوشم میاد و همیشه با ها شون کنار میام و تا هر وقت که خسته نشم

با بچه ها سرو کله میزنم

عاشق تلویزیون هستم و همین طور برنامه های کودک و نوجوانان

و عاشق مجری بودن هستم چون یکی از آرزوهای قلبی من هست

همیشه همه ی دوستامو به یه اندازه دوست دارم و هیچ وقت بینشون تفاوت دوست ندارم

بذارم

از سر به سر گذاشتن به دیگران که خیلی باعث عذابشون بشه بدم میاد

عاشق موسیقی و نواختنش هستم به خصوص گیتار و پیانو

خوب دوستای گل ونازنینم از خودم و اخلاقم تا اینجا که به یاد داشتم تقریبا اکثرشو براتون

نوشتم . منو ببخشید اگه چیزی رو جا گداشتم امید وارم که از این آپم خوشتون اومده باشه

با سپاس فراوان

ملیکا

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 22:22 | |


.: چند جمله به یاد ماندنی!!!! :.


سلام به دوستای خوب و نازنینم اول از همه میخواهم پیشاپیش ولادت حضرت علی (ع)

و روز پدر رو به همه ی پدرای خوب و نازنینتون تبریک بگم مخصوصا به پدر خودم

بعدش میخوام یه چند جمله به قول خودم که بیاد موندنی هست براتون بنویسم

اخه میدونید برای چی میگم بیاد موندنی؟؟؟ بخاطره اینکه یکی از دوستام به اسم نیلوفر

وقتی این جمله هارو برام میخوند تو یاد من هنوز این جمله ها هست واسه همینه که میگم

جمله های به یاد ماندنی

خوب از اولین جمله شروع میکنم:

۱) وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان میخوانند و وقتی از دنیا میرویم بر ما نماز میخوانند

زندگی چقدر کوتاه است به فاصله ی یک اذان تا یک نماز

۲) اینگونه زندگی میکنیم:ساده امّا زیبا - مصّمّم امّا بی خیال - متواضع امّا سر بلند -

مهربان امّا جدّی - سبز امّا بی ریا - عاشق امّا عاقل

۳)همیشه یاد گرفتم یک سال یعنی ۱۲ ماه - یک ماه مساوی ۳هفته -یک هفته یعنی۷ روز-

یک روز یعنی ۲۴ ساعت . ولی هرگز یاد نگرفتم که بی تو بودن یعنی هزار سال

خوب امیدوارم تونسته باشم با این ۳ تا جمله رضایت شما رو جلب کنم

امیدوارم اپ این دفعه هم به امید خدا ی مهربان خوب بوده باشه

منتظر نظرات قشنگتون هستم که متوجه بشم اپم خوب بوده یا نه

اگه خوب نبود امیدوارم بتونم دفعه بعدی جبران کنم

خیلی دوستتان دارم

این ۳ تا عکسم تقدیم شما دوسنان

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

قربون همه ی شما دوستای مهربون

ملیکا


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 20:49 | |