تبليغاتX
دنیای رنگارنگ












دنیای رنگارنگ

رنگین کمان
دنیای رنگارنگ
دوستای من
RSS
دنیای رنگارنگ
طراح قالب:

دنیای رنگارنگ
لوگ دوستای من

.: یک نوشته بر روی یک برگ!!!! :.


به نام خدا ی بخشنده



زندگی پستی و بلندی دارد و در موقع بر خورد با بلندی های سخت ان

غم و افسردگی تمام وجود انسان را فرا میگیرد.

حالا در این لحظه اگر کسی یا چیزی با عث شود که یک لبخند بر لب

انسان بنشیند می تواند انسان را وادار به کارهایی کند که اصلا تا به حال

فکرش را نمیکند.

سلام به دوستانی که نوشته ی من را خوندد امیدوارم لذت برده باشید.

واقعیت من هر وقت دلم میگیره یا نامه مینویسم یا یک مطلبی که در همون لحظه به فکرم

میرسه مینویسم.

راستش خیلی دلم گرفتست چون مدرسه ها تعطیل شده خیلی موقع ها وقتی زمان مدرسه بود میگفتیم

ای کاش تابستون بود حالا که تابستون شده میگیم ای کاش زمان مدرسه ها بود ادم در این دنیا واسه هر چیز

کوچیک و بزرگ تو زندگیش افسوس میخورد.

دوستای خوبم اگه من خیلی دیر اپ کردم نمیدونستم چی با ید بنویسم

اما از این به بعد سعی میکنم که زود اپ کنم

شما هم قول بدید که به منم زود به زود سر بزنید

همیشه به یاد هم

در کنار هم

بخاطر هم

دوستتان دارم

خدانگهر دار


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 9:34 | |


.: گل یاس :.


*ضریح گمشده*

عشق من پاییز آمد مثل بار

باز هم ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون نجوشیدیم ما

 باید از فقدان گل خون جوش بود

در فراق یاس مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

یاس ها یادآور پروانه اند

یاس ها پیغمبران خانه اند

یاس ما را رو به پاکی می برد

 رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس در هر جا نوید آشتی است

یاس دامان سپید آشتی است

 در شبان ما که شد خورشید؟ یاس

 بر لبان ما که می خندید؟یاس

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پر پر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

 می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا گل یاس کبود

گریه آری گریه چون ابر چمن

 بر کبود یاس و سرخ نسترن

 گریه کن حیدر که مقصد مشکل است

این جدایی از محمد مشکل است

گریه کن زیرا که دخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

 این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

گریه کن زیرا که کوثر خشک شد

زمزم از این ابر ابتر خشک شد

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

 ریخت بر روی گل خورشید خاک

 یاس خوشبوی محمد داغ دید

صد فدک از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست

 جز تو کس از قبر او آگاه نیست.

 

 TinyPic image

 


[+] نوشته شده توسط ملیکا در 17:44 | |