نمیدونم چرا ! همم تابستون که تموم شد اصن دوست نداشتم برم مدرسه
نمیدونم به دلایل مختلف مثلا یکیش این بود که مدرسه قبلیم و
به شدت دوست داشتم و دارم اما حالا دیگه اونجا نیستم که با دوستام
هر زنگ و هر روز بگم و بخندم ! سر کلاس شوخی کنم !
دومین دلیل شاید این مدرسه جدیده به دل نمیشه و تنهام
اصن دوست ندارم دوستای جدید داشته باشم ولی خب بالاخره
ناخود آگاه آدم با همکلاسی هاش دوست میشه ! اما هیچی مثل
دوستای اون مدرسه نمیشه که خیلی هاشون از راهنمایی باهام بودن
و واقعا در کنارشون دوستیه خوبی داشتم و دارم !
شاید دلیل مدرسه رفتنم هم این باشه که بازم میتونم به مدرسه قبلیم
سر بزنم ! شاید باور نکنید ولی واقعا دل کندن از اون مدرسه برام
سخت بود واسه همین موقع برگشت که بابا میاد دنبالم ازش خواهش
میکنم و منو میبره دم مدرسه قبلیم حدوده ده مین اونجا هستم تا
زنگ خونه میخوره هم دوستامو میبینم هم معلم هامو :X
اگر معلم مطالعات سال اولم اونجا باشه که حتما موقع برگشت
باهاش میام خونه و اگر نباشه با دوستام میام خونه :D
روزه اولی که رفتم مدرسه جدید بعد از اونجا رفتم مدرسه قبلیم
وقتی وارده مدرسه شدم اشک جمع شد تو چشمام حتی درو دیواره
مدرسه و میدیدم اشکام از روی صورتم میریخت شاید واسه این بود که
اونجا خیلی بهم خوش گذشته بود و کلی خاطره داشتم توی اون مدرسه
مثل دوستیم با مریم ، آهنگایی که توی مدرسه میذاشتن و هر روز
بلند بلند با دوستام مهشاد و مهسا و راضیه میخوندیم !
مثل شیطنتایی که هر بچه ای ممکنه داشته باشه !
خودن زیارت عاشوراهایی که من و مریم میخوندیم
موقع ای که من سال اول بودم !
یا سال پیش که با خواهرش زهرا میخوندم و بعدش دوستام میگفتن
اشکمونو با خوندنت در میاری !
مثل سجده رفتنای سر زیارت عاشورام ، مثل صمیمی بودن با معلم
ورزشم که همیشه همه کار و به عهده ی من میذاشت !
مثل لج کردن معلم زیست که الان وقتی اونجا میرم کلی حالم و میپرسه !
مثل اذیت کردنام که همیشه معلمامو واقعا اذیت کردم !
مثل شوخی های بچه ها وقتی برف میومد و من هر جایی توی حیاط
مدرسه وای میستادم یه گوله برف هر کسی که میتونست به من میزد !
مثل گریه های یواشکی که توی خودم میریختم ! و .......
خیلی دلم هوای مدرسمو کرده و خیلی دوست دارم که اونجا باشم
اما حیف که باید تغییر رشته میدادمو میرفتم از این مدرسه !
الانم همش میخوام درس بخونم !
فردا هم باز سر میزنم به مدرسه قبلیم !
به دوستم میگفتم بذارین دلم خوش باشه و بهتون نگم مدرستون
بگم مدرسمون که احساس کنم مدرسه ی منم میتونه باشه اونجا !
همین و اینجا باید از بیتــــــا یه دوسته خوب که هفته های پیش
بخاطره یه چیزی که خیلی ناراحت بودم و داشتم واقعا عذاب میکشیدم
کمکم کرد و آرومم کرد ! تشکر کنم !
مرسی بیـتــــــــا جونم :X :X :X :-*
همین !
خداحافظ :-h
نوشته شده در هفتم مهر 1388ساعت 0 توسط ملیکا |
